العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
25
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
بعلاوه گفتيم كه كسى نميتواند بىواسطه ديگرى را بكشد جز اينكه زهر به او خوراند و جادو مانند زهر نيست و اصحاب ما روايت كردند كه جادوگر را بايد كشت براى اينكه مفسد في الارض است ، و حد او قتل است . و علامه - نور - گفته است در تحرير : سحر گره زدن و سخن پرانى يا نوشتن و كار كرديست كه در بدن مسحور اثر كند يا در دلش و خردش بىواسطه و مباشرت ، و بسا بكشد ، بيمار كند ، ميان زن و شوهر جدائى آورد و آنها را با هم دشمن كند ، يا دوستى ميان دو كس آورد ، و آيا حقيقت دارد يا نه ؟ مورد نظر است . وانگاه گفته : جادوئى كه كشتن را بايد آنست كه در عرف جادو شمرند چنانچه اموى در كتاب مغازى خود گفته : نجاشى جادوگران را خواست و در آلت عمارة بن وليد دميدند و ديوانه شد و با وحشيان بيابان گرد شد و پيوسته با آنها بود تا حكومت عمر بن خطاب و يك آدمى او را دستگير كرد ، عماره به او گفت : مرا آزاد كن و گر نه بميرم ، و رهايش نكرد و همان ساعت مرد . و گفتهاند : يكى از اميران زن جادوگرى را دستگير كرد و شوهرش ديوانه وار بدنبالش آمده و گفت : به او بگوئيد مرا رها كند ، گفت رشته و يكتا در برايم بياوريد و آوردند و بر روى آن نشست و گره ميزد و يكباره در او را از جا پراند و نتوانستند او را بگيرند و نمونههاى ديگرى دارد . اما آنچه بر غش كرده خواند و پندارد جن را تسخير كند . حكمى ندارد ، و آنكه بوسيله قرآن و دعا و قسم دادن جادو را باطل كند عيب ندارد و اگر با جادو جادو را باطل كند حرام است گرچه حكم حرمت مورد اشكال است . در جاى ديگر از آن گفته : آنچه شيخ برگزيده اينست كه جادو حقيقت ندارد ، و در احاديث آمده كه حقيقت دارد ، و بنا بر اين اگر با جادو كسى را كشت در قصاص اشكال است و اقرب حكم بديه است تا پايان آنچه گفته . در منتهى مانند سخن نخست را دارد و بدنبالش گفته : اختلاف دارند كه حقيقت دارد يا نه ؟